حكيم ابوالقاسم فردوسى
123
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)
و كلاه و كمر بسيار ، همه شاهوار ، بار شتران بكرده ، به همراه درودهاى بسيار به سوى فرزند روانه گردانيد . چون فريدون آن همه خواسته بديد ، پذيرفت و بر مادر درود فرستاد . بزرگان لشگرش نيز كه چنين ديدند ، همه به نزد او شتافته ، زر و گوهرهاى بسيار بر او ريخته ، او را درودهاى فراوان گفته ، دست به سوى آسمان برداشتند كه يزدان پاك ، اين پادشاهى را جاودانه گرداند . پس از آن فريدون به گشتن به گرد گيتى پرداخت و از نزديك هر چه از ستم و بيداد و ويرانى در شهر و ده بديد ، همه به سامان آورد و شيوه آبادانى و داد ، آيين كرد و گيتى را بسان بهشتى بيآراست . آنگاه از آمل به بيشه تميشه « 1 » رفت و آنجاى را كه
--> ( 1 ) - تميشه Tammieh ، تميش ، تميشان ، طميس ، طميسه نام دو محل تاريخى در مازندران است ، يكى در پايان خاك مازندران در شرق و هم مرز با گرگان است كه آن را تميشه كوتى بانصران خواندهاند . ديگرى بيشه تميشه ( تميشانسر ) است كه ديه تميشان حوزهء شهر آمل امروزه در نزديكى كنار دريا و محل كارخانه چوب برى دولتى است . اما اين كه منظور حكيم فردوسى كدام تميشه بوده است ، ابن اسفنديار معتقد است كه منظور همان تميشه اول يعنى تميشه كوتى يا بانصران است كه نزديكى بيشه نارون بوده است . وى در ادامه مىنويسد كه در آن منطقه تپههايى هنوز باقى است و آثارى از گنبد گرمابه و نيز خندقى كه فريدون از كوه تا دريا كنده بود بر جاست و وى شخصاً بارها آنها را بررسى كرده است . ر . ك . ابن اسفنديار ، تاريخ طبرستان ، ج 1 ، ص 58 . ليكن مرعشى بر آن است كه ابن اسفنديار اشتباه كرده است و مراد از تميشه ، تميشه دومى بوده كه ذكر شد يعنى در نزديكى اهلم . ر . ك . مرعشى تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ، ص صد و شش - صد و هفت . به گفته حكيم فردوسى اين منطقه در حدود كوس ( كوسان ، كوش ) بوده است . در بيشتر روايات ، پايتخت فريدون را به طور كلى آمل دانستهاند . از جمله اسدى طوسى مىنويسد : نشستنگه آمل گزيد از جهان * به هر كشور انگيخت كارآگهان گرشاسب نامه ، ص 329 . اگر چه برخى پايتخت او را بابل دانستهاند ، ر . ك . مسعودى ، مروج الذهب ، ج 1 ، ص 219 اصفهانى ، تاريخ پيامبران و شاهان ، ص 34 مجمل التواريخ و القصص ، ص 42 . ليكن در اصل بابل پايتخت فريدون نبوده بلكه يكى از پايتختهاى ضحاك بوده كه طبعاً پس از غلبه فريدون بر او ، آن شهر نيز جزو متصرفات عمده و مهم فريدون محسوب مىشدهاست . در اوستا نام فريدون غالباً در كنار نام مكانى به نام ورن َ varena ( ورچهاگوش ) آمده است . بيشتر مستشرقين اين نام را به صورتى كلى با گيلان ، ديلم و پدشخوارگر تطبيق دادهاند و برخى نيز آن را همان ورك ( ودك ، وركه ) دانستهاند كه محل تولد فريدون بوده است . ر . ك . پورداود ، يشتها ، ج 1 ، ص 192 . اما نگارنده دقيقاً نشانى از ورچهارگوش مذكور در اوستا را در شعرى از اسدى طوسى يافت كه آن ور يا دژ يا كاخ ( ايوان ) چهار گوش را در آمل دانسته است : نشستنگهى بود ايوان چهار * ز هر گونه آراسته چون بهار ميان اندرون خانهء رنگ رنگ * ز مينا گل او ز بيجاده سنگ همه بومش از صندل و چوب عود * به دو اندر از زرّ سيصد عمود معلق به دو چارصد كنگره * ز جزع و بلور و گهر يك سره . . . گرشاسب نامه ، ص 424 .